شهیدمحمدجوادتندگویان

درتمامي دوران تحصيل- دبستان، دبيرستان،دانشكده- خرج تحصيل خود را از راه كار كردن و تدريس خصوصي دروس رياضي، عربي و زبان انگليسي درمي‌آورد. دوره بيرستان جواد در مدرسه اسلامي جعفري، همزمان بود با قيام 15 خرداد 1342 كه فرياد ظلمت شكن خميني كبير،ايران را درنورديد و ايرانيان را با خود همراه كرد.پس چندان عجيب نبود كه وقتي دژخيمان ساواك،ازحضرت امام(ره) پرسيده بودند كه سربازان من،اکنون در حال بازي كردن دركوچه ها هستند.آن پير دريادل،چه زيبا مي‌ديد آن شكست مقطعي و ظاهري وبه خاك و خون كشيده شدن مسلمين معترض را كه با بزرگ شدن و قد كشيدن جواد و جواد ها درحال به ثمرنشستن بود. صفحات تاريخ در حال ورق خوردني تازه بود...
جواد كه به سبب علقه هاي مذهبي، رهنمودهاي پدرو نيزجذب شدن تدريجي به سمت مبارزه و آشنايي دورادور با راه و مرام حضرت امام خميني(ره)،به ضرورت آموختن زبان عربي و قرآن كريم پي برده بود، به مسجد المصطفي(ص) درميدان حسب آباد رفت.او هرروزمسيرطولاني خاني آباد تا حسن آباد را پياده طي مي‌كرد تا بر سر درس آقاي رضايي حضور بيايد. جالب اين كه خود دركوتاه مدت، توانست مدرس و معلم اين دو درس شود وقتي وارد دبستان شد،تصميم گرفت انگليسي را نيز بياموزد و اين گونه بود كه براي تأمين هزينه كلاس زبان انگليسي كار تدريس خصوصي را آغاز كرد. او با هوش و فراستي والا، هر شاگردي را با هر نوع عقيده، سليقه و تربيت خانوادگي‌اي در كلاس درس خويش مي‌پذيرفت، اما در پايان هر دوره، شخصيت اين معلم كم سن و سال آن چنان بر شاگرد اثر مي‌گذاشت كه حتي شاگردان بي نماز، نماز خوان مي شدند و جملگي‌شاگردان درماه مبارك رمضان به پيروي از استاد كوچك شان روزه مي‌گرفتند.
او فقط معلم رياضي، انگليسي، عربي و قرآن نبود. جواد در يك كلام معلم اخلاق بود و كيست كه نداند كه معلم، هم رديف با پدر و مادرو گاه بسيار بالاتر از آنان قرار مي‌گيرد و مي‌تواند تحولي عظيم در شاگردان (فرزندان روحي خود) ايجاد كند
آخر،اين همان جوادي بود كه از همان دوره كودكي،با وجود بدن ضعيف خود، در برابر زورگويان مي‌ايستاد و مدافع مظلو مان بود و هيچ ستمي را تاب نمي‌آورد.او-شايد بي آن كه خود بداند-به خوبي داشت مي‌آموخت كه چگونه بايد در برابر سخت ترين شكنجه هاي عمال ساواك و حراميان بعثي مقاومت ورزد و مقاومت و ايستادگي را معنايي تازه كند...

ادامه نوشته

شهیدعلی هاشمی

در سال 1340، کودکی در شهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علی نهادند. کودکی او مصادف با دوران سیاه ستم شاهی بود، و علی هاشمی از همان زمان با افکار سبز و روشن اسلام پیوندی عاشقانه یافت.
وی ارتباط تنگاتنگ خویش را با کوثر زلال وحی از همان سنین حفظ نمود و تفسیر قرآن و درس اخلاق را از برنامه های مهم خویش قرار داده و با علاقه و ارادتی که به نماز داشت مرید و مؤذن مسجد شد.هاشمی پس از پیروزی انقلاب با تکیه بر مطالعات عمیق و آگاهی های دینی خود در بحث های گروهک های مختلف شرکت کرده و با بحث های منطقی آنان را به تسلیم در برابر اسلام وامی داشت. وی از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پیشتاز مبارزه بود و به همین دلیل به قصد خدمت به نظام وارد کمیته انقلاب شد و سپس به همراه حسین علم الهدی، آقایی و .... جهت تشکیل بسیج و سپاه تلاش های بسیاری نمود.
زندگی در جنگ مرحله نوینی از دوران پرتلاطم حضور حاج علی در دنیای خاکی بود اوج ایثار و رشادت او در شناسایی هایش نمایان بود. آنچنان که تمام طرح های عملیاتی اش را با تعداد اندکی نیرو با موفقیت به انجام می رساند. با گسترش محورهای عملیاتی، حاج علی تیپ 37 نور را در محور حمیدیه تشکیل داد. و پس از عملیات بیت المقدس توانست سپاه بستان و هویزه را تشکیل دهد. ایجاد پاسگاه های مرزی و مسئولیت پدافندی کل منطقه از فعالیت های دیگر او بود.
وی پس از تشکیل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر، مسئولیت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده دار شد که حاصل آن سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود.و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصره ی دشمن قرار گرفت و تعدادی از نیروهای اسلام به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و علی هاشمی چهره محبوب و خندان عرصه های عشق و ایمان سرانجام در چهارم تیر ماه سال 1367 در سن 27 سالگی به آسمان پیوست و نامش ستاره درخشانی شد بر تارک تاریخ ملت ایران تا نسل فردای ایران راه درست زیستن را از او بیاموزند.

ادامه نوشته

شهيدعلیرضاموحددانش

در زمانى قلم به نیت وصیت بر كاغذ مى لغزانم كه هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌كنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است كه از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم كه تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.پروردگارا با گناهى زیاد از تو كه لطف و كرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى كه تحمل از دست دادن یك دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر كه غیر از تو كسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.مردم بدانید راهى را كه در آن گام نهاده‌ایم كه همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب كرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى كه به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون كافر خواهیم فهماند كه ملتى كه پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان كفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.
پدر و مادر عزیزم همانگونه كه در شهادت برادرم صبر كردید و استقامت ورزیدید اكنون نیز صبر پیشه كنید. در حدیث است كه هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت كنند خداوند كریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌كند.شما خوب می‌دانید كه شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.مادر عزیزم به مادران بگو همانطور كه من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى كنید كه فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید كه تحمل‌72 تن شهید را نمود.پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى كه به شما كردم مرا ببخشید و حلالم كنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم كه امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت كنید كه مونس آخرین روزهایم بود.

ادامه نوشته