شهيدسيدمحمدعلي جهان آرا

در غروب روز 31 شهريور 1359 شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان عزيز را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما پيش بيني متجاوزين بعثي به هم ريخت و آنها در مقابل مقاوت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را (بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمين گير كرده و 45 روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند. شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي اين حماسه عاشورايي مي گويد:«اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم. بچه ها توسط بي سيم شهادتنامه خود را مي گفتند و يك نفر پش بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه طرف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپي جي داشتيم، با بلند شدن از گودال، اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در حال عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشيني تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»جانباز عزيز جنگ، برادر محمد نوراني در اين باره مي گويد:«وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد. در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشورا است. همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا تازه رسيده بود. گفتم: ديدي همه بچه ها را از دست داديم! در حالي كه شديداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالي در حالي كه اسلحه و مهمات نداشتند و سياست بازاني چون بني صدر ملعون و مشاورين جنگي او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سياسي – نظامي ندارد، بايد زمين داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثي جنگيدند و به فرمان رهبر و مقتداي خود، مردانه ايستادگي كردند و با توجه به اينكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده اي از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اينكه رزمندگان، خودشان را در گروه هاي كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهي اين سردار دلاور اسلام عليه دشمن وارد عمل شدند.
ضمیمه:به همراه فیلمی درمورد شهید جهان آراوآزاد سازی خرمشهر وفایل صوتی بیانات رهبرمعظم انقلاب درباره شهید

ادامه نوشته

شهیدسیدمحتبی هاشمی

هرملتي براي بقا و تقويت هويت فرهنگي و تاريخي خويش به نمادهايي نياز دارد و سيد مجتبي هاشمي بيش از هر چيز نماد مقاومت مردمي در برابر اشغالگران خاك ميهن اسلامي است. در روزهاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي و در روزهايي كه نظام هنوز دست به گريبان چالشهاي ابتدايي انقلاب بود نهادهاي دفاعي آن از نظر دشمنان به قدري سست بنياد به نظر مي رسيدند كه رژيم بعثي عراق به خود وعده فتح 3 روزه تهران را داده بود! ارتش شاهنشاهي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و اعدام يا فرار فرماندهان خائن آن دچار فترت و آشفتگي شده بود اينكه تحت فرماندهي رئيس جمهور وقت بني صدر كه از كمترين دانش وتجربه فرماندهي نيز بي بهره بود ضعيف ترين روزهاي خود را از لحاظ توان دفاعي سپري مي كرد و سپاه و بسيج نيز هنوز ساختار كارآمدي پيدا نكرده بودند.
در چنين شرايطي بود كه نيروهاي غيور، شجاع و جان بركف مردمي در قالب گروه هاي پارتيزاني خودجوش به دفاع از سرزمين و آئين خويش پرداختند و حماسه ها آفريدند؛ از همين رو شايد بتوان بزرگ ترين اشتباه دشمن و اربابان وي را به حساب نياوردن غيرت دلير مردان اين مرز و بوم دانست كه سنگر به سنگر براي حفظ خاك ميهن با دستان خالي به مقاومت برخاستند، قدرتي كه هنوز هم دشمنان اين سرزمين را به غم مجهز بودن به آخرين تسليحات نظامي همچنان پشت مرزهاي اين خاك متبرك به تربت شهدا نگاه مي دارد و ايران را به حقيقت به جزيره ثباتي در ميان كشورهاي متلاطم منطقه بدل ساخته است.
يكي از حساسترين نقاط استراتژيك ايران يعني خرمشهر وآبادان در نقطه اتصال خاك ايران زمين با خليج فارس و كشور عراق اهميت ويژه اي براي اشغالگران داشت و لذا فداييان اسلام به فرماندهي شهيد سيد مجتبي هاشمي، با درك اين موقعيت خطير به دفاع از اين مواضع پرداختند و در شكستن حصر آبادان نقشي بي بديل و يگانه را ايفا نمودند.

ادامه نوشته